من!! | عمومي

خواستم بگم دروغ چرا ؟؟


نوشته شده توسط رضا جون در 19 خرداد 1388 ساعت 22:45
ع ... | تنهایی من...
    • باشکستنت شکستم  عاشقم  عاشق و خسته
    •  
    • پای تو موندم و ساختم  دل به هیچ کسی نبستم
    •  
    • نه به عشقت نه به عشقم قسم دروغ نخوردم
    •  
    • بازی برده رو باختم  به تو باختم و نبردم
    •  
    • خیلی سخته عاشقونه موندن  دل  به هیچ کسی نبستن
    •  
    • چه عذابی که امروز تو رو دارم و ندارم
    •  
    • موندی تا ابد تو قلبم  اما رفتی از کنارم
    •  

نوشته شده توسط رضا جون در 20 بهمن 1387 ساعت 00:13
هفت تیر پر !!! | تنهایی من...
  • یه نفر جونشو بالا میاره
  •  
  • تو بهت این شب بی آبرو
  •  
  • روی آسفالت سیاه روزگار
  •  
  • دیدن سرخی خون دیدنی نیست
  •  
  • همه جاده ها به دره می رسند
  •  
  • همه کوچه ها به تابلوهای ایست؟
  •  
  • وقتی عاشق رفاقت یه تله است
  •  
  • حرف هفت تیر پر و باور کن .

 


نوشته شده توسط رضا جون در 8 دي 1387 ساعت 00:11
شیوه ما | سفارشی

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی

 

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

 

دانه و دام در این راه فراوان اما

 

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

 

می رسیم آخر و افسانه ی وا ماندن ما

 

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

 

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ی ما

 

مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند


نوشته شده توسط رضا جون در 11 شهريور 1387 ساعت 22:55
گفتم ..... | تنهایی من...

گفتم ای عشق بیا که بسازی ما را

یا نه ویرانه کنی ساخته دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

که به تشویش سپردی شب ما را

چه شد آن زمزمه هر شبه ما ای دوست

چه شد آن صحبت هر روزه یاران یارا

چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

همتی تا که رهایی بدهی دریا را

حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

کاش خورشید تو آغاز کند فردا را.


نوشته شده توسط رضا جون در 8 شهريور 1387 ساعت 15:39
ماه ماه ...ماه من | کپ نکنین

مثل روز برام روشنه

که این خورشید

سی خاطر ماس

که این قدر خوش و خجسته س

مثل مهتاب تو شب

که همه جا و هر کجا

آبی آبیه

خیلی خوب می دونم

که ماه همون ماه شوخ و افسون

سی بردن دل ما

خالی کنج لبونش نهاده

هی ماه ... ماه !

برو که مهمون قشنگ تو خونم دارم .


نوشته شده توسط رضا جون در 27 مرداد 1387 ساعت 21:50
سیب نا چیده | تنهایی من...

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری

در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست

این سیب که نا چیده به دامان تو افتاد  


نوشته شده توسط رضا جون در 23 مرداد 1387 ساعت 02:05
قرعه غم | تنهایی من...

ازازل پرتوحسنت ز تجلی دم زد

                                        عشق پیدا شد و آتش بر همه عالم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عشق زدند

                                        دل غم دیده ما بود که هم بر غم زد


نوشته شده توسط رضا جون در 5 مرداد 1387 ساعت 01:22
تنها | سفارشی

دیروزها کسی را دوست می داشتی

 

این روزها دلتنگی ... تنهایی ...

 

تنها  تمام عمر به همین سادگی گذشت

 


نوشته شده توسط رضا جون در 3 تير 1387 ساعت 23:07
رنگ سال گذشته | تنهایی من...

رنگ سال گذشته را دارد همه لحضه های امسالم

سیصد و شصت و پنج حسرت را هم چنان می کشم به دنبالم

ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

(( یک نفر از غبار می آید )) مژده تازه ی تو تکراری ست

یک نفر از غبار امد و زد زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه .....

دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرق شان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

آه.... چندی ست شعر هایم را جز برای خودم نمی خوانم

شاید از بس صدای شان زده ام دوست دارند دوستان لالم .


نوشته شده توسط رضا جون در 9 خرداد 1387 ساعت 02:04
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  
CloseMaximizeMinimize تبلیغات وبلاگ
http://photo.blog4i.com/webloguploads/images/final/2007/kop-nakon_1205444033.jpg