گفتم ای عشق بیا که بسازی ما را
یا نه ویرانه کنی ساخته دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب ما را
چه شد آن زمزمه هر شبه ما ای دوست
چه شد آن صحبت هر روزه یاران یارا
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
همتی تا که رهایی بدهی دریا را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را.
|+|
نظرات (2 )
نوشته شده توسط رضا جون در 8 شهريور 1387 ساعت 15:39