دلم گرفته ست.
هر روز که می گذرد بیش از گذشته پشیمان می شوم و آرزو می کنم
روزها نگذرد و من فردا دوباره خطایی نکنم .
ولی فردا که می آید حس می کنم شیطان هر روز با من ملاقات
نا نوشته ای دارد ....
و فردا ها می آیند و من نمی دانم چرا نمی تونم به ملاقات شیطان نروم
ولی این را خوب می دانم خطا کار کسی جز من نیست ....
ای کاش می دانستم چگونه می توانم ....
ای کاش هایی بی فایده
امید هایی عبث
عشق هایی هرزه
و انسان هایی پست تمام چیزهایی است که اطراف من است .
و پوچی حسی است که هر لحضه با من است مثل ضربان قلبم .
من به اندازه ای که پوچی را دوست ندارم مرگ را دوست دارم .
مرگ اما از من دور است شاید بهتر باشد من به سراغ وم.